تصادف موتور دومیلیون تومانی با ماشین ده میلیاردی

امشب از خیابون رضا تو احمدآباد مشهد سوار موتور شدم و آروم داشتم میرفتم به سمت فلکه احمدآباد مشهد که دیدم یه ماشین چندمیلیاردی سفید رنگ که از استرسم نفهمیدم اسمش چی بود کشید سمت من و من هر چی خواستم بکشم به سمت چپ رسیدم به بلوار و با یه صدای عجیب و غریب خوردم به ماشین، یه جورایی ماشین خورد به من، ولی در جا سپر ماشین کنده شد. یه ضربه بزرگ هم قسمت بین در جلو و سپر ماشین خورد. همون لحظه، یعنی تو همون لحظه که داشتم پرت میشدم تو خیابون داشتم به این فکر میکردم که الان اگه من مقصر باشم باید زندگی هفت جد و آبادم رو بهش بدم تا بشه جریمش رو داد. همه فیلم آیینه بغل تو صدم ثانیه از جلوی چشمام رد شد و من هنوز روی هوا بودم که فهمیدم چقدر پام درد گرفت. خلاصه خوردم زمین و انتظار یه چالش بزرگ رو داشتم.

بلند شدم رفتم سمت ماشین ببینم چه خاکی توی سرم شد که دیدم راننده سریع اومد بیرون و گفت آقا چیزیت نشد ؟ شوکه شدم! انتظار داشتم بگه مرد حسابی، با این قراضه زدی یه میلیارد  از قیمت ماشین انداختی! گفتم من چیزیم نشد ولی ماشینت داغون شد، گفت فدای سرت رفیق، بچم خیلی سر و صدا کرد و حواسم پرت شد. خدا رو شکر که چیزیت نشد.

همه تصوراتم و اعتقاداتم داشت جلوی چشمام فرو میریخت. بغل دستیش اومد بیرون و گفت اگه موتورت خسارت دید بگو ما پرداخت کنیم. منم نتونستم راستشو نگم، گفتم باور کن میتونستی سر و صدا کنی و خسارت بخوای! چقدر انسانی توووو .

رنگ ماشینش رفته بود، درش کج شده بود، سپر ماشین افتاده بود و اون داشت در مورد خسارت موتور من صحبت میکرد، دیدم چقدر دل بزرگ داشتن سخته. چقدر به قیافه بعضی ها نمیخوره ولی انسان هستن. آقایی که نمیدونم کی بودی، اگه یه روزی این مطلب رو خوندی بدون که از ته دل همیشه برای پدر و مادرت دعا میکنم. چقدر تو خوب بودی.

دیدگاهتان را بنویسید