دلیل قول اختلاف مفهوم وجود در ممکنات با واجب الوجود

falsafe

موضوع فصل دوم اشتراک معنوی مفهوم وجود است، گفتیم منظور از اشتراک معنوی آن است که مفهوم وجود در تمام قضایایی که به کار میورد به یک معنا است، وقتی میگوییم انسان موجود است، درخت موجود است، موجود در همه این ها به معنای هستی است.

سه قول را در این رابطه بیان کردیم و برهان حکما را ذکر کردیم.

قول اول: قول حکما: مفهوم وجود مشترک معنوی است مطلقا
قول اشاعره: مشترک لفظی است و هر جا به یک معنا است
قول به تفصیل است: مفهوم وجود مشترک معنوی است بین ممکنات، اما وقتی در واجب الوجود به کار گرفته شود اینجا وجود به معنای دیگر است. یعنی در تمام ما سوی الله مشترک معنوی است و در واجب الوجود مشترک لفظی است.

تشریح قول سوم:

قائلین این قول از متکلمین شیعه هم هستند و بعضی ها مشهدی و برخی از معاصرین هم بودند و این قول را بیان کردند و میگویند: مفهوم وجود در ممکنات همه به یک معنا هست ولی در واجب الوجود معنای دیگری می دهد.

پس این قول قائل به این است که مفهوم وجود دو معنا دارد، یکی برای ممکن الوجودها که به معنای هستی است ولی در واجب الوجود معنای دیگری دارد.

حوزه واجب الوجود متفاوت است و این مفاهیم معنایش متفاوت است، دلیل این ها این است که اگر مفهوم وجود در ممکن و واجب الوجود یکی باشد لازمه اش تساوی ممکن و واجب است.

دو جواب میشه به این استدلال داد:

جواب اول: تساوی مفهومی در تساوی مفهوم موجود در ممکنات و واجب است نه تصاوی مصداقی، پس مشکلی ندارد این تساوی در مفهوم. حقیقت واجب الوجود لایتناهی است و این امری مصداقی است ولی در مفهوم هر دو هستی هستند.

جواب دوم: موجب تعطیل عقل از شناخت خدا میشود

اگر ما قول سوم را بپذیریم یک تالی فاسد دارد و آن تعطیل عقل از معرفت خداست.

در رابطه با شناخت حضرت حق سه مبنا داریم:
۱٫ مبنای اول: معرفت باری تعالی برای بشر ممکن نیست، این التراب و رب الارباب. ما کجا و خدا کجا! ما فقط باید بگوییم خدایی هست و اینکه سراغ افعال و صفات و این ها برویم نه، حنبلی ها و سلفیها نشرشان این است.
۲٫ مبنای دوم: معرفت باری برای بشر تفصیلا ممکن است،
۳٫ مبنای سوم: مبنای تفصیلی است. گفته اند معرفت به اسماء و صفات و افعال برای بشر تا حدی که توان دارد ممکن است. علم باری چگونه است و این ها و هر چه جلوتر برویم به اندازه توان خودمان است.
اگر چه نمیتوان به انتهای علم به خدا رسید ولی هر چی میشود باید تلاش کرد. این مبنای محققین است.

آیاتی که اسماء و صفات خداوند را برای ما تشریح میکنند و این ها دلیلی است برای اینکه تا حد توان میشود فهمید و خدا را شناخت. آیات و روایات راجع به علم و قدرت خدا بیانگر این مساله است.

علمای شیعه قائل به این هستند که معرفت باری تعالی برای انسان به نحو اجمالی امکان پذیر است ودین آمده تا خدا را به ما معرفی کند و هیچ عملی بالاتر از تلاش برای معرفت خدا نیست.

استدلال تعطیل عقل

علامه میفرمایند: اگر ما قول سوم را بگیریم و مفهوم واجب را غیراز ممکن بدانیم گرفتار مشکل تعطیل عقل میشویم.

وقتی میگوییم انسان موجود است، متوجه میشویم که انسان هست.

وقتی میگوییم الله موجود از این موجود چه میفهمیم؟ سه حالت تصور میشود:
حالت اول: یا هستی را میفهمیم؟ که اشتراک معنوی ثابت میشود
حالت دوم: یا نقیض آن معنا را میفهمیم. یعنی عدم را میفهمیم که باطل است.
حالت سوم: نه وجود میفهمیم نه عدم، که یعنی هیچ نمیفهمیم، که این همان تعطیلی عقل است. در حالی که تعطیل عقل از معرفت خدا باطل است.

دلیل قائلین به قول سوم:
این ها میخواستند خدا را بالا ببرند ولی توجه نداشتند که بالارفتن خدا من حیث المفهوم نیست، من حیث المصداق است که با ممکنات متفاوت هستند. خلط کردند حوزه مفهوم را با حوزه مصداق.

نظر شما