دلائل حکما بر مشترک معنوی بودن مفهوم وجود

falsafe

فصل دوم کتاب بدایه الحکمه صفحه ۱۲ رابطه با مشترک معنوی بودن معنای وجود است و در این رابطه دلائل علامه طباطبایی را ذکر میکنیم.

آیا مفهوم وجود مشترک معنوی است یا مشترک لفظی؟

دسته اول: مشترک معنایی است: یعنی مفهوم وجود در همه مواردی که حمل میشود بر یک معنا است. در تمام این موارد وجود یک معنا دارد و آن معنای هستی است در برابر معنای نیستی.
مثلا الشجر موجود یعنی درخت هست – الانسان موجود یعنی انسان هست.پس در همه جا موجود یعنی هست و بودن.

دسته دوم: مشترک لفظی است:تعدد معنایی دارد. لفظ موجود در هر موردی که استفاده میشود به معنای همان موجود است. وقتی میگوییم الحجر موجود یعنی الحجر حجر . پس موجوذ دارای معنای متعدد است.

قول اول: قول حکما: مفهوم وجود مشترک معنوی است مطلقا
قول اشاعره: مشترک لفظی است و هر جا به یک معنا است
قول به تفصیل است: مفهوم وجود مشترک معنوی است بین ممکنات، اما وقتی در واجب الوجود به کار گرفته شود اینجا وجود به معنای دیگر است. یعنی در تمام ما سوی الله مشترک معنوی است و در واجب الوجود مشترک لفظی است.

علامه سه برهان برای اثبات دیدگاه حکما بیان کرده است، دلیل اول از طریق مقسم قرار گرفتن وجود است.

برهان اول:
دلیل اول از طریق مقسم قرار گرفتن وجود است.

مقسم حتما باید مشترک معنوی باشد، مثلا انسان یا سیاه پوست است یا سفید پوست . گفته اند هر چیزی که مقسم شد باید مشترک معنوی باشد و در اقسامش به یک معنا استفاده شود. نمی شود که مقسم مشترک لفظی باشد زیرا در این صورت صلاحیت مقسم شدن ندارد.
هر چیزی که مقسم قرار گرفت باید مشترک معنوی باشد و باید به یک معنا کار گرفته شود زیرا اگر مقسم مشترک لفظی باشد نمیشود مقسم قرار گیرد. پس هر چیزی که مقسم قرار گرفت باید با اقسام اتحاد معنایی داشته باشد.

حکما از این مقدمه به این نحو استفاده کردند: ما میبینیم که وجود مقسم شده است، که میگوییم:
وجود یا ممکن الوجود است یا واجب الوجود، همین تقسیم که میکنیم یعنی تمام این اقسام زیر مجموعه مفهوم وجود هستند. پس طبق اون قانون که در مقدمه اول گفتیم وجوب باید مشترک معنوی باشد. تا با اقسامش اتحاد معنایی داشته باشد.
ما نمیتوانیم مشترک لفظی را مقسم قرار دهیم و بنابراین این برهان اول بود که علامه گفت.

برهان دوم: راه تناقض
مقدمه: اگر دو چیزی با هم تناقض داشته باشد و یکی از دو نقیض وحدت معنایی داشته باشد آن یک نقیض دیگر هم باید وحدت معنایی داشته باشد.
مثلا وقتی الف نقیض ب شد، فرض میکنیم که ب یک معنا بیشتر ندارد، الف هم باید یک معنا بیشتر نداشته باشد، اگر فرض کنیم که الف دو معنا دارد و الف یک معنا، اینجا تناقض مشکل پیش می آید.  در معنای دوم الف ارتفاع نقیضین پیش می آید و در حالی که ارتفاع نقیضین محل است.

نقیض الواحد واحد، اگر نقیض واحد واحد نباشد مستلزم ارتفاع نقیضین میشود.

نتیجه: حالا که این قانون روشن شد میگوییم، نقیض وجود عدم هست و عدم قطعا یک معنا بیشتر ندارد، زیرا عدم نیستی است و تمایزی در عدم نیست، در حالت عدم تمایز معنا ندارد. لا مَیز فی الاَعدام ، چون تعدد فرع بر تمایز است و تمایز آنجا معنا دارد که امر وجودی باشد.

وقتی عدم تمایز ندارد، پس عدم یک معنا بیشتر ندارد، پس نقیض الواحد عدم، پس باید وجود هم یک معنا داشته باشد پس نتیجه میگیریم اشتراک معنایی وجود را، زیرا اگر وجود دو معنا داشته باشد با عدم نقیض نیست و ارتفاع نقیضین هم محال است.

اگر عدم یک معنا دارد وجود هم یک معنا دارد پس باز هم دلیل حکما ثابت میشود.

اشکال: دلیل قائلین به اشتراک لفظی در ممکنات وجود چیست؟

اگر مفهوم وجود در ممکنات یک معنا داشته باشد لازمه اش تساوی علت و معلول است، زیرا علت برتر از معلول است و نمیشود این دو با هم یکسان باشند در حالی که قطعا این باطل است.
مثلا گفتند برخی ممکنات علت برای ممکن دیگر است، مثلا آتش علت حرارت است و ما میگوییم النار موجوده و بعد میبینیم حرارت هم موجود است اگر وجود در آتش و حرارت به یک معنا باشد پس لازمه اش یکسانی هر دو است و علت و معلول با هم برابر نیستند.
پس اگر قائل به اشتراک معنوی شویم چنین تالی فاسدی دارد پس باید در ممکنات قائل به اشتراک لفظی باشیم.

پاسخ علامه طباطبائی در قول سوم میتوان پیدا کرد، اما  استاد زمانی پاسخ این استدلال را برای واضح شدن بحث مطرح میکنند:

پاسخ استاد زمانی:
ما دو نوع تساوی داریم، یک تساوی بین علت و معلول مشکل ساز است یکی مشکل ساز نیست.
قسم اول: تساوی مفهومی: بین علت و معلول مشکل ساز نیست. مثلا دو نفر داریم که هر دو علم دارند منتها یکی مجتهد است و یکی هنوز آغاز راه است، الان به هر دو عالم میگوییم، تساوی مفهومی هست از حیث مفهوم علم، اما آن مجتهد اختلافش با آن آقا از حیث مصداق است.

ما که میگوییم مفهوم وجود یکسان است، یعنی مفهوم وجود در علت و معلول یکی است و آنچه باعث اختلاف است مصداق است و مصداق علم در یکی قوی تر است.

قسم دوم: تساوی مصداقی: این است که مشکل ساز است.

قائلین به قول دوم به خاطر خلط در این دو بوده است، علت و معلول مصداقا با هم خیلی اختلاف دارند ولی اشکالی ندارد که از لحاظ مفهومی با هم مشکل داشته باشند.

برهان سوم:

برای اینکه اشتراک معنوی وجود را ثابت کنیم اختلاف بین وجود و ماهیت در تردید و عدم تردید،

توضیح اینکه، ما بسیاری وقت ها وجود شیء برای ما قطعی است ولی خصوصیات آن برای قطعی نیست. مثلا نمیدانیم که انسان واجب الوجود است یا ممکن الوجود.
یا مثلا میدانیم انسان روح دارد، نمیدانیم روحش جوهر است یا عرض است. باید تحقیق کنیم تا اثبات کنیم. پس بنابر این دو مثل نتیجه میگیریم که انسان وجود را میداند اما خصوصیاتش را نمیداند و با تحقیق به دست می آید.

اگر وجود در هر موردی به معنای همان مورد بود، که قائلین به اشتراک لفظی این را می گویند، پس وقتی در جوهر بودن یا عرض بودن شک میکنیم باید در اصل وجود هم شک کنیم، زیرا در جوهر به معنای جوهر است و شک در جوهر به معنای شک در وجود جوهر است.

در حالی که ما وجود برای ما یقینی است، جوهر و عرض بودن برای ما مشکوک است، پس نتیجه میگیریم وجود در هر مورد به معنای آن مورد نیست.

نظر شما