موضوع و ثمره فلسفه چیست؟

falsafe

مباحثی که در این مقاله میبینید، تقریر مباحث استاد زمانی و ابتدای درس بدایه الحکمه است و ان شالله درس به درس در این وبسایت ثبت میشود.

تعریف فلسفه:

علمی که از احوال موجودات بحث می کند، و بنابراین دانش فلسفه در رابطه با هستی شناسی است و ما میخواهیم وجود را تا آنجا که در توان بشر هست بشناسیم، شناخت همه هستی برای بشر امکان ندارد. به همین دلیل بزرگان گفتند بقدر توان بشری میشود شناخت و نسبت به موجودات معرفت میشود پیدا کرد.

موضوع فلسفه چیست؟

موجود بما هو موجود است، یعنی علم فلسفه هم مانند علوم دیگر نیازمند به موضوع است، بنابراین موضوع فلسفه وجود بما هو موجود است:

موجودات دو حالت دارند، یک حالت های اختصاصی، حالت های اشتراکی

بخش اول: حالت ختصاصی موجودات:

مثلا گیاهان یک خواصی دارند که مخصوص به گیاهان است و همچنین بقیه موجودات این خواص اختصاصی را دارند. فلسفه با این قسمت کاری ندارد، مثلا این گیاه چه خصوصیتی دارد این با علم گیاهشناسی است.

بخش دوم: آثار اشتراکی بین همه موجودات،
مثلا هر موجودی که معلول است نیازمند علت است، این از آثار اشتراکی است، هر موجودی که معلول است این نیاز به علت دارد. فلسفه با این قسمت و از این دست قوانین بحث میکند. قوانین اشتراکی بین همه موجودات.
مثلا ما میگوییم موجود یا حادث است یا قدیم، این اختصاص به گیاه و غیر گیاه ندارد، این در مورد هر موجودی قابل بحث است.

پس وقتی میگوییم “موجود بما هو موجود”، یعنی نظر به جنبه های اشتراکی موجودات نه جنبه های اختصاصی .

رسالت فلسفه کشف قوانین مشترک بین موجودات است و فلسفه به جزئیات حالات اختصاصی موجودات نمی پردازد.

یک نکته در رابطه با موضوع علم:

علامه طباطبایی اینجا یک جمله معترضه بیان میکند:

میفرمایند: موضوع هر علمی آن چیزی است که در آن علم از عوارض ذاتی او بحث می شود.

منظور از عوارض چیست؟ یعنی محمولات، هر چه که بر موضوع حمل میشود، مثلا کلمه یا اسم سات یا حرف یا فعل، این ها محمولات کلمه هستند.
پس منظور از عوارض در اینجا یعنی محمولات.

خب ذاتی یعنی چه؟ عرض یا ذاتی است یا غریب .
موضوع علم عوارض ذاتی آن است، محمولاتی که از عوارض غریبه باشند موضوع علم نیست.

محمولات یا مستقیم به موضوع ربط دارد یا واسطه دارد. به این می گویند عرض ذاتی، مستقیما به خود موضوع میخورد و واسطه در کار نیست.

گاهی واسطه در عروض است محمولات که به آن عرض غریب گویند، مثلا میگوییم السیاره متحرکه، یعنی ماشین در حال حرکت است، الان حرکت، معلول بدون واسطه هست، این الان عرض ذاتی است و بین محمول و موضوع واسطه ای قرار نگرفته است.

اما گاهی واسطه دارد، مثلا میگوییم جالس فی السیاره متحرکه … پس وقتی حرکت را به جالس نسبت میدهیم، اولا واسطه دارد، زیرا حرکت جالس به منزله ماشین است دوما این واسطه به طوری است که اسناد مجازی است و حقیقا راننده حرکت نکرده است، بلکه ماشین حرکت کرده است. اینجا محمول با قسمت اول فرق دارد.

عوارض ذاتیه محمولات بلاواسطه هستند و محمولات غریبه واسطه در عروض هستند اما اسناد این محمول به موضوع اسناد مجازی است.

علامه میفرمایند موضوع هر علم عوارض ذاتی باشد اما عوارض غریبه با موضوع علم ارتباط برقرار نمی کند.

ثمره فلسفه:

آموختن فلسفه چه فایده ای دارد؟
ثمره اول: جداسازی موجودات حقیقی از موجودات توهمی.
ثمره دوم: شناختن وسائط فیض بین ما و حضرت حق.
ثمره سوم: شناختن علت العلل که همان واجب الوجود است از جهت ذات، صفات، افعال

مقدمه اول:
شناخت ذات خدا در قدرت بشر نیست ولی اگر نمیتوان در دریای معرفت به عوق برسیم باید به اندازه توان تلاش کنیم برای شناخت خدا.

عمده چیزی که در فلسفه هست بخش اول است، جدا کردن موضوعات واقعی از غیر واقعی.
شکی نیست که جهان یک امر واقعی است و توهم نیست و این خلاف سوفسطائیان است که میگویند هر چه میبینید و میشنوید وهم است واقعی نیست و واقعیتی بیرون از انسان وجود ندارد.

سراب تشنگی را برطرف نمیکند و آب تشنگی را برطرف میکند و سوفسطائیان بدیهیات را انکار میکنند. اگر شیر درنده انسان را دنیال کند انسان فرار میکند، چون واقعی است.

مقدمه دوم:

انسان گاهی در تشخیص برخی چیزها دچار اشتباه است، مثلا شانس، علامه میفرمایند ما چیزی به نام شانس نداریم در حالی که خیلی ها بر این باورند. این یک مثال بود برای اینکه گاهی انسان چیزهای غیر واقعی را واقعی می داند.

مثلا در بانک زده برنده خوش شانس آقای فلانی است، ما شانس نداریم، این یک مساله توهمی است. هر چه که در دایره ما تا خدا است بر اساس علت و معلول است و این دایره دایره منطقی است.

گاهی خطا از آن طرف است، چیزهایی که واقعی هستند آنها را واقعی نمی داند، مثل مادی گرایان، هر چه غیر از جهان حس را باور نمیکنند. این به خاطر این است که در تشخیص واقعیت بشر دچار خطا شده است.

قوه تفکر هم خطا می کند، بنابر این لازم است علمی بیاید برای دادن معیار که چیزهای واقعی از غیر واقعی را تشخیص دهیم.

چه چیزهایی پنداری هستند و چه چیزهایی واقعی هستند، پس فلسفه معیار کلی میدهد تا انسان درصد خطا را در تشخیص موجودات واقی از غیر واقعی پایین بیاورد.

اما آنانکه در علوم عقلی خبره نیستند سریع تر دچار اشتباه می شوند.

نکته پایانی:

به این علم فلسفه اولی به این علم گفته میشود،
در قدیم فلسفه به سه قسم تقسیم میشد:
فلسفه اولی – همین فلسفه که الان خوانده میشود – چون خدا برترین موجود است.
فلسفه وسطی – دانش ریاضیات و هندسه – چون عقل از ماده بهتر است.
فلسفه سفلی – طبیعیات و ماده و آثار مواد – چون ماده در درجه کمتری برخوردار است.

به فلسفه علم الاعلی هم گفته میشود.

نظر شما