صفحه 1
استاندارد

بازگشت همه به سوی وبلاگ است!

بازگشت همه به سوی وبلاگ است

از همان روزی که وبلاگ نویسی رونق پیدا کرد خیلی چیزها رونق گرفت، دختران و پسرانی که تا به حال فضایی برای تولید محتوا نداشتند و این امکان برایشان فراهم شد تا هنر خود را دی این زمینه به رخ بکشند. خیلی ها آمدند و تب های وبلاگی شکل گرفت و تشکل های وبلاگ نویسی رونق گرفت. خیلی از همایش ها و مسابقات حول این مساله بود و از دل این ظرفیت هم تولید محتوای بسیاری شکل گرفت هم زمینه برای جریان سازی های بزرگ شکل گرفت. جریان های برآمده از دل وبلاگ نویسی و کمپین های وبلاگ نویسی هم عمیق تر و هم  پربارتر از جریانات شکل گرفته در شبکه های اجتماعی است.

رجوع شود به مقدمه وبلاگ تقی دژاکام که میگفت:

شاید آن روزهای کودکی که با ورقهای امتحانی برای خودم روزنامه ای درست می کردم که علاوه بر لوگو ، خبر و سرمقاله و طرح و جدول و قصه و مطالب دنباله دار داشت فکر نمی کردم که سرنوشت ، سر سازگاری با علاقه هایم داشته باشد و من به حرفه دوست داشتنی خبرنگاری و روزنامه نگاری وارد شوم .

این نوشته کوتاه خود نشان از اهمیت بالای وبلاگ و وبلاگ نویسی میداد. و چه کسی فکر میکرد روزی با تیغ شبکه های اجتماعی خود وبلاگ نویسان سر وبلاگ های خود را با خشونتی هر چه سریعتر ببرند.

شبکه های اجتماعی و خون و خون ریزی

واقعا شبکه های اجتماعی همان گونه میخواستند خون ریختند. خون وبلاگ هایی که برای ظاهر و متن ها و لینک ها و همه چیز آن ساعت ها وقت گذاشته بود. شبکه های اجتماعی ساده آمدند و با توجه به نقاط قوت در زمینه نشر خیلی زود اولویت توزیع را نیز از وبلاگ ها ربودند و این شد آنچه نباید میشد. وبلاگ ها منهدم شدند و مردم هر سال از این شبکه اجتماعی به شبکه اجتماعی دیگر آواره اند. بستری ثابت برای تولید ندارند و اصلا دیگر آن حال و حوصله قبلی برای تولید محتوا را ندارند.

قاتل به محل جرم برمیگردد

من فکر میکنم آن قاتل ها که روزی با همه شدت و شوق به وسیله شبکه های اجتماعی سر وبلاگ هایشان را جدا کردند به محل جرم که بولاگ های خود باشند بر میگردند. مخصوصا در ایران که ماجرای تلگرام و این شبکه های اجتماعی پیش آمده است حتما این اتفاق خواهد افتاد. کما اینکه هنوز معتقدم وبلاگ نویسی برای وبلاگ نویسی نمرده است و مردم بالاخره برای دریافت مطالب خود نیازمند سرچ هستند و این است که به وبلاگ نویسی برمیگردند.

منتظرم روزی شود دوباره دوستانم وبلاگ همدیگر را چک کنند و باز هم آن دوران فرا برسد.

استاندارد

فیلترینگ تلگرام، اشتباهی درست!

سه سال است که تلگرام آمده، در ایران تلگرام به دلایل زیادی استقبال زیادی داشت. تا انجا که به گفته خود پاول دورف مدیر تلگرام بیش ۴۰ درصد از کاربران تلگرام ایرانی اند. و آمار وحشتناک تر اینکه بیش از نیمی از ترافیک اینترنت در ایران را تلگرام به خود اختصاص داده است. یعنی نیمی از تبادلات حجمی در تلگرام صورت میگیرد و بقیه تبادلات در سایت های دیگر. خود همین مساله تهدید است. اینکه بیش از ۴۰ ملیون نفر در ایران فقط بسته به یک پیامرسان باشند. این حجم از با هم بودن و نبودن تمهیدات لازم شعهری شلوغ بدون کلانتر را به وجود می اورد.

شهری ۴۰ میلیونی بدون پلیس، بدون قانون و شهری که به سادگی اختیارش دست کسی است که در کشور شما حضور ندارد. چه از نظر امنیتی و چه از نظر دنیای فضای مجازی اصلا صلاح نیست همه ارتباطات مردم در بستری باشد که اختارش دست شما نیست.

اغتشاشات اخیر در ایران نشان داد که تلگرام رسالتش بیشتر از اینکه پیامرسان باشد عاملی است برای اینکه مردم به سادگی تحت تاثیر اخباری باشند از رسانه ای که معلوم نیست امیر و سلطانش کیست.

بارها و بارها بنده حقیر به مسئولین امر تذکر دادم و یادداشت هایی در این باره نوشتم که تلگرام علاوه بر اینکه توانسته مردم از دنیای تولید محتوا دور کند و مردم را از وبلاگ ها و وبسایت ها پراکنده کند توانسته تولید محتوا در ایران را تا ۷۰ درصد کاهش دهد.مقایسه کنید تولید محتوای ارزشی را با زمان قبل از تلگرام.

بحث بسیار است و وقت بسیار کم، با همه اینها معتقدم که اصلا و ابدا رفع فیلتر تلگرام کار درستی نیست و حتی به سود آنان که از این بستر برای درآمد زایی استفاده میکنند به صلاح نیست. این را منی مینویسم که خودم درآمدم از تلگرام بود.

استاندارد

به عکس این جانباز نگاه نکنید!

janbaz

گاهی برای مطلب باید عکس پیدا کنی و گاهی برای عکس دنبال واژه ها راه می افتی. عکسی که الان دیدم حالت دلم را چون یکی سکانس های شیار ۱۴۳ کرد، جایی که خبر شهادت و آمدن پیکر شهید را به مادرش دادند، مادر ریخت، فرو ریخت، همه ی افکارش، همه آرزوهایش، همه امیدهایش، همه اش ریخت، پا برهنه در خیابان بود و سنگ ها خجالت میکشیدند از سنگ بودنشان و سخت بودنشان و آزاردادنشان. خورده شیشه های در خیابان شرمسار بودند از تیز بودنشان، مادر میدوید و فرشتگان میگریستند. مادر این فرشته ی بی بال در خیابان های خاکی روستای کوچکشان عظمت مادر را به فراتر از کهکشان ها نشان میداد.

آن سکوت مردم در برابر هیبت این لحظه مادر، حال دل من است با دیدن این تصویر، جایی که باید هراسان منتظر باشم باز هم قلبم از عظمت این صحنه میزند یا نه؟

برای ثانیه ثانیه بودنت، نفس کشیدنت و برای رفتنت شرمنده ایم، وصف این شرمندگی را با واژه ها نمیتوان بیان کرد، شاید یکی از جاهایی که چشم بهتر از زبان واژه سرایی میکند اینجاست، اشک میریزد و دل همراه با او هق هقش را فرو میبرد

پیامبر رحمت و مهربانی میفرمایند:

مَن جُرِحَ فی سَبیلِ اللّه جاءَ یَومَ القِیامَهِ رِیحُهُ کَرِیحِ المِسکِ ولَونُهُ لَونُ الزَّعفَرانِ ، علَیهِ طابَعُ الشُّهَداءِ ، ومَن سَألَ اللّه‏َ الشهادَهَ مُخلِصا أعطاهُ اللّه‏ُ أجرَ شَهیدٍ وإن ماتَ على فِراشِهِ .

هرکـه در راه خـدا مـجروح شـود ،در روز قیامت در حالى مى آید که بویش همچون بوى مشک باشد و رنگش مانند رنگ زعفران و نشان شهیدان بر اوست و هرکه از روى اخلاص شهادت را از خداوند بخواهد، خداوند اجر شهید به وى دهد هر چند در بسترش بمیرد .

وظیفه ما در قبال این فرشتگان بی بال چیست؟ در برابر فضایی که گاه علیه شان است؟ در برابر مظلومیت ها و اشک های فرزندانشان؟ چه مقدار توانستیم این وظائف را برآورده سازیم؟اصلا بی خیال این حرف ها، خودمان چقدر توانستیم از این فرشتگان برای نزدیک تر شدن به خدا استفاده کنیم؟

نوشتم، تا بماند، برای جانبازهایی که هستند و نخواهند رفت …

پی نوشت: کنز العمّال : ۱۱۱۴۴، منتخب میزان الحکمه : ۳۰۶