صفحه 1
وضعیت

تصادف موتور دومیلیون تومانی با ماشین ده میلیاردی

امشب از خیابون رضا تو احمدآباد مشهد سوار موتور شدم و آروم داشتم میرفتم به سمت فلکه احمدآباد مشهد که دیدم یه ماشین چندمیلیاردی سفید رنگ که از استرسم نفهمیدم اسمش چی بود کشید سمت من و من هر چی خواستم بکشم به سمت چپ رسیدم به بلوار و با یه صدای عجیب و غریب خوردم به ماشین، یه جورایی ماشین خورد به من، ولی در جا سپر ماشین کنده شد. یه ضربه بزرگ هم قسمت بین در جلو و سپر ماشین خورد. همون لحظه، یعنی تو همون لحظه که داشتم پرت میشدم تو خیابون داشتم به این فکر میکردم که الان اگه من مقصر باشم باید زندگی هفت جد و آبادم رو بهش بدم تا بشه جریمش رو داد. همه فیلم آیینه بغل تو صدم ثانیه از جلوی چشمام رد شد و من هنوز روی هوا بودم که فهمیدم چقدر پام درد گرفت. خلاصه خوردم زمین و انتظار یه چالش بزرگ رو داشتم.

بلند شدم رفتم سمت ماشین ببینم چه خاکی توی سرم شد که دیدم راننده سریع اومد بیرون و گفت آقا چیزیت نشد ؟ شوکه شدم! انتظار داشتم بگه مرد حسابی، با این قراضه زدی یه میلیارد  از قیمت ماشین انداختی! گفتم من چیزیم نشد ولی ماشینت داغون شد، گفت فدای سرت رفیق، بچم خیلی سر و صدا کرد و حواسم پرت شد. خدا رو شکر که چیزیت نشد.

همه تصوراتم و اعتقاداتم داشت جلوی چشمام فرو میریخت. بغل دستیش اومد بیرون و گفت اگه موتورت خسارت دید بگو ما پرداخت کنیم. منم نتونستم راستشو نگم، گفتم باور کن میتونستی سر و صدا کنی و خسارت بخوای! چقدر انسانی توووو .

رنگ ماشینش رفته بود، درش کج شده بود، سپر ماشین افتاده بود و اون داشت در مورد خسارت موتور من صحبت میکرد، دیدم چقدر دل بزرگ داشتن سخته. چقدر به قیافه بعضی ها نمیخوره ولی انسان هستن. آقایی که نمیدونم کی بودی، اگه یه روزی این مطلب رو خوندی بدون که از ته دل همیشه برای پدر و مادرت دعا میکنم. چقدر تو خوب بودی.

استاندارد

فرشته ها ساعت ندارند

خودش:
شیفت تمام شده بود و همه پرستاران بخش بیماران کرونا مشغول تعویض پست و رفتن بودند. هفت ساعت کار پشت سر هم آن هم با آن لباس فضایی تمام شده بود و دیگر میشد رفت. اصلا همه منتظر بودند تا او هم بیاید. ولی اگر فرشته ها ساعت داشتند که انگیزه ای برای خیال های عاشقانه نیمه شب نبود. کنار یک اتاق سرعتش را کم کرد.

من: وقتی غذاها را قسمت میکردیم دیده بودم که یکی از بیماران نیاز به کمک برای غذا دادن دارد، هم خانوم بودنش هم سخت بودنش باعث شد به او فکر نکنم و بگویم حتما کمک پرستارش هست و می آید سراغش. وقتی هم که به بقیه اتاق ها غذا دادیم برگشتم ببینم آن بیمار غذا میخورد؟ دیدم پرستاری با آرامش و متانتی عجیب در حال غذا دادن به آن بیمار است.

خدا: بعضی وقت ها برای خدا زمان بی معناست، برای بندگان خدا هم. اصلا کاری ندارند چه ساعتی است و بقیه در چه حالی هستند. او میشود واسطه رزق و رزق هم که شب و روز نمیشناسد.برای بنده اش هم همین است. وقتی بعد از شیفت کاری قاشق را آرام و با عشق در دهان بیمار میگذاری، لبخند خداست که میبارد و قلب ها را حاصلخیز میکند.

فرشته ها: بین فرشته ها بحث بود که چرا سفید؟ چرا باید بالمان سفید باشد؟ یکی از فرشته ها گفت من بال رنگی میخواستم، مثلا قرمز، یکی گفت یا اصلا زرد، یا مثلا بال های صورتی.
یکی از فرشته ها گفت ببینیم در زمین کدام رنگ است که دل میبرد؟ همه قبول کردند. دیدند زمین ایستاده، همه در سکوتند و فقط صدای نجوای فرشته ای سفید پوش می آید که آرام آرام لقمه در دهان بنده از بندگان خدا می کند. دل همه رفت، یکی از فرشتگان گفت چرا انقدر این سفید با رنگ سفید ما فرق دارد؟ به خدا گفتند میشود ؟ خدا لبخند زد و گفت آری، بروید و بال هایتان را به بال های او بزنید.

بخش هایی از مشاهدات یک شاهد از حضور یک مشاور بالینی بعد از پایان شیفتش در کنار بیمار. بیست و سه ی یک نود و نه!

استاندارد

مردی که گفت می شود

https://newsmedia.tasnimnews.com/Tasnim/Uploaded/Image/1394/03/13/139403131355424405424354.jpg

وسط نمی‌شود‌ها یک نفر گفت می‌شود، همه با تعجب به او نگاه کردند، اصلا برای نمی‌شودها این همه دانشگاه زده بودند، این همه حوزه علمیه که برای نمی‌شود تاسیس شده بود، این همه آیت الله العظمی نمیشودها پرورش یافته بودند، این همه دانشجو در سراسر جهان نمی‌شود را آموخته بودند، و حالا یک نفر بلند شد و گفت می‌شود.
مسوولین حکومتی به خشم آمده بودند، علما تکفیرش کرده بودند و مردم؟
مردم اما در انتظار یک نفر بودند که به آنها بگوید طوفان نیست نسیم است، یک نفر که بگوید کافیست چشمشان را باز کنند تا ببینند می‌شود، اما هنوز مردم نان نمی‌شودها را خورده بودند.
دستگیرش کردند و گفتند تو با چه پشتوانه‌ای میخواهی ما را سرنگون کنی؟ گفت با سربازانم!
خندیدند و گفتند سربازانت کو؟ گفت در گهواره هستند.
دیگر این یکی را نمی‌شد مسخره نکرد، یک نفر با سربازانی که در گهواره بودند میخواست بساط نمی‌شود را برچیند.
آنها نمیدانستند خمینی یک نفر نیست، خمینی یک روح است، خمینی یک تفکر است، خمینی یک تابوشکنی است، خمینی یک آیینه است که چهره‌ی شوم نمیشود را به خلائق نشان خواهد داد.
عده‌ای دورش جمع شدند، همه را به بند کشیدند، تا اینکه سربازان می‌شود بزرگ شدند و چه ساده نمی‌شود را سرنگون کردند.
چهل سال است که دیگر کسی به جمله‌ی سربازان من در گهواره هستند نمیخندد، چهل سال است که به کلمه ی میشود نمیخندد، چهل سال ابرقدرت‌ها ابر زاری اند و دارند زار میزنند.
حکومت‌های پوشالی نمیشود یکی یکی سقوط میکند و تا جایی که جانشین خلف خمینی وعده داد یکی از سرطانی ترین نمی‌شودها هم تا ۲۵ سال آینده از بین میرود.
حالا شاید آرام بشود گفت تو به ما جرات طوفان دادی …

استاندارد

به نام امام حسین مردم را با دین دشمن می کنند

65165

من واقعا نمیدونم این کسایی که بازی ایران با کره رو کردن چماق تا بزنن تو سر دین خائنن یا نفهم؟! واقعا مشکلشون چیه؟ چرا باید همه چیز رو در برابر دین قرار داد؟

مگه بازی ایران کره حرامه ؟ چرا باید این رو مساله کرد که زد تو سر دولت یا مردم؟ ادامه مطلب ←

استاندارد

موضع تند رهبر انقلاب به حرف های خواص آمریکایی

IMG13351097

امام خامنه ای امروز در سخنان خود در جمع سپاهان فرمودند

۱ . برخی گفته‌اند که علت پیشرفت بعضی کشورها، جمع‌آوری سازمان‌های نظامی‌شان بوده؛ اگر این سخنان واقعاً بیان شده، حرف غلطی است

۲ . کشورهایی که سازمان نظامی خود را جمع کردند، به اختیار خود این کار را نکردند بلکه آنها در جنگ جهانی نابود شدند و به آنها اجازه ندادند که سازمان نظامی داشته باشند

۳ . هیچ عاقلی نیروی دفاعی خود را کنار نمی‌گذارد.

۴ . آمریکایی‌ها اصرار دارند که با آنها درباره مسائل منطقه به‌ویژه سوریه، عراق، لبنان و یمن مذاکره کنیم؛ هدف آنها از مذاکره، جلوگیری از حضور ایران در منطقه به‌عنوان عامل اصلی ناکامی آمریکا است

۵ . مذاکره با آمریکا نه‌تنها فایده ندارد، بلکه ضرر هم دارد و این موضوع، با استدلال به مسئولان سطوح بالای کشور گفته شده و آنان پاسخی در رد آن نداشتند.

۶ . یکی از عناصر قدرت نرم جمهوری اسلامی، بی‌اعتمادی مطلق به قدرت‌ها است که امروز مظهر آن آمریکا است

۷ . متأسفانه برخی این بی‌اعتمادی را قبول ندارند، به زبان می‌گویند اما واقعاً بی‌اعتماد نیستند. اگر انسان واقعاً به آمریکا بی‌اعتماد باشد، در مذاکرات به حرف‌هایشان مطلقاً اعتماد نمی‌کند، این بی‌اعتمادی، نتیجه عقلانیت است

۸ . نتیجه اعتماد به انگلیس در مشروطه، ۷۵ سال عقب ماندن کشور شد.

۹ . نفی مفهوم «استقلال» و مساوی دانستن آن با انزوا، یکی از تحریف‌ها است

۱۰ . هدف اصلی از نفی استقلال، پیروی از قدرت‌های سلطه‌گر است

۱۱ . چرا باید از هویت واقعی خود دست کشید و از روش‌های مفتضح غربی پیروی کرد؟

۱۲ . موضوع شرم‌آور «همجنس‌گرایی» یکی از موارد خلاف مصلحت و خلقت بشر است؛ عدم استقلال یعنی ما تفکر اسلام را رها کنیم و پیرو چنین تفکری شویم.