بازگشت همه به سوی وبلاگ است!

بازگشت همه به سوی وبلاگ است

از همان روزی که وبلاگ نویسی رونق پیدا کرد خیلی چیزها رونق گرفت، دختران و پسرانی که تا به حال فضایی برای تولید محتوا نداشتند و این امکان برایشان فراهم شد تا هنر خود را دی این زمینه به رخ بکشند. خیلی ها آمدند و تب های وبلاگی شکل گرفت و تشکل های وبلاگ نویسی رونق گرفت. خیلی از همایش ها و مسابقات حول این مساله بود و از دل این ظرفیت هم تولید محتوای بسیاری شکل گرفت هم زمینه برای جریان سازی های بزرگ شکل گرفت. جریان های برآمده از دل وبلاگ نویسی و کمپین های وبلاگ نویسی هم عمیق تر و هم  پربارتر از جریانات شکل گرفته در شبکه های اجتماعی است.

رجوع شود به مقدمه وبلاگ تقی دژاکام که میگفت:

شاید آن روزهای کودکی که با ورقهای امتحانی برای خودم روزنامه ای درست می کردم که علاوه بر لوگو ، خبر و سرمقاله و طرح و جدول و قصه و مطالب دنباله دار داشت فکر نمی کردم که سرنوشت ، سر سازگاری با علاقه هایم داشته باشد و من به حرفه دوست داشتنی خبرنگاری و روزنامه نگاری وارد شوم .

این نوشته کوتاه خود نشان از اهمیت بالای وبلاگ و وبلاگ نویسی میداد. و چه کسی فکر میکرد روزی با تیغ شبکه های اجتماعی خود وبلاگ نویسان سر وبلاگ های خود را با خشونتی هر چه سریعتر ببرند.

شبکه های اجتماعی و خون و خون ریزی

واقعا شبکه های اجتماعی همان گونه میخواستند خون ریختند. خون وبلاگ هایی که برای ظاهر و متن ها و لینک ها و همه چیز آن ساعت ها وقت گذاشته بود. شبکه های اجتماعی ساده آمدند و با توجه به نقاط قوت در زمینه نشر خیلی زود اولویت توزیع را نیز از وبلاگ ها ربودند و این شد آنچه نباید میشد. وبلاگ ها منهدم شدند و مردم هر سال از این شبکه اجتماعی به شبکه اجتماعی دیگر آواره اند. بستری ثابت برای تولید ندارند و اصلا دیگر آن حال و حوصله قبلی برای تولید محتوا را ندارند.

قاتل به محل جرم برمیگردد

من فکر میکنم آن قاتل ها که روزی با همه شدت و شوق به وسیله شبکه های اجتماعی سر وبلاگ هایشان را جدا کردند به محل جرم که بولاگ های خود باشند بر میگردند. مخصوصا در ایران که ماجرای تلگرام و این شبکه های اجتماعی پیش آمده است حتما این اتفاق خواهد افتاد. کما اینکه هنوز معتقدم وبلاگ نویسی برای وبلاگ نویسی نمرده است و مردم بالاخره برای دریافت مطالب خود نیازمند سرچ هستند و این است که به وبلاگ نویسی برمیگردند.

منتظرم روزی شود دوباره دوستانم وبلاگ همدیگر را چک کنند و باز هم آن دوران فرا برسد.

فیلترینگ تلگرام، اشتباهی درست!

سه سال است که تلگرام آمده، در ایران تلگرام به دلایل زیادی استقبال زیادی داشت. تا انجا که به گفته خود پاول دورف مدیر تلگرام بیش ۴۰ درصد از کاربران تلگرام ایرانی اند. و آمار وحشتناک تر اینکه بیش از نیمی از ترافیک اینترنت در ایران را تلگرام به خود اختصاص داده است. یعنی نیمی از تبادلات حجمی در تلگرام صورت میگیرد و بقیه تبادلات در سایت های دیگر. خود همین مساله تهدید است. اینکه بیش از ۴۰ ملیون نفر در ایران فقط بسته به یک پیامرسان باشند. این حجم از با هم بودن و نبودن تمهیدات لازم شعهری شلوغ بدون کلانتر را به وجود می اورد.

شهری ۴۰ میلیونی بدون پلیس، بدون قانون و شهری که به سادگی اختیارش دست کسی است که در کشور شما حضور ندارد. چه از نظر امنیتی و چه از نظر دنیای فضای مجازی اصلا صلاح نیست همه ارتباطات مردم در بستری باشد که اختارش دست شما نیست.

اغتشاشات اخیر در ایران نشان داد که تلگرام رسالتش بیشتر از اینکه پیامرسان باشد عاملی است برای اینکه مردم به سادگی تحت تاثیر اخباری باشند از رسانه ای که معلوم نیست امیر و سلطانش کیست.

بارها و بارها بنده حقیر به مسئولین امر تذکر دادم و یادداشت هایی در این باره نوشتم که تلگرام علاوه بر اینکه توانسته مردم از دنیای تولید محتوا دور کند و مردم را از وبلاگ ها و وبسایت ها پراکنده کند توانسته تولید محتوا در ایران را تا ۷۰ درصد کاهش دهد.مقایسه کنید تولید محتوای ارزشی را با زمان قبل از تلگرام.

بحث بسیار است و وقت بسیار کم، با همه اینها معتقدم که اصلا و ابدا رفع فیلتر تلگرام کار درستی نیست و حتی به سود آنان که از این بستر برای درآمد زایی استفاده میکنند به صلاح نیست. این را منی مینویسم که خودم درآمدم از تلگرام بود.

بدون دلیل دنبال دلیل نباش

هیچ چیز بدتر از این نیست که

بدون دلیل

دنبال دلیل باشی

زیرا گاهی دلایل

جز دردسر نیستند.

 

خودمونی با ثواب و گناه خدا!

داشتم با خودم فکر میکردم اگه ثواب و عقاب و این چیزا راست باشه، چقدر هم میشه خوش به حالمون باشه هم بدبخت بشیم! وقتی این همه ثواب برای یه آیه قران خوندن میدن و این همه گناه برای دل شکستن. اصلا اگه این ثوابا راست باشه چقدر حساب و کتاب سخته. مثلا فکر کن، یه آیه قران تو ماه رمضان بخونی میشه یه ختم قران، بعد خدا میگه اگه به پدرمادرت خدمت کنی ثوابش از هزار ختم قرآن بیشتره، بعد فکر کن تو روز ماه رمضون به پدرمادرت خدمت کنی، چی میشه؟ چه ثوابی ؟ کی میخواد بنویسه؟ اصلا چقدر باید غیرماه رمضون قران بخونیم تا انقدر بشه رشد کرد تو مسائل معنوی و ثواب جمع کردن.

یه چیز دیگه اینکه اصلا واقعا اثرش هم همین قدر هست یا نه؟ یعنی اگه ماه رمضان یه ایه قرآن بخونیم اندازه یه ختم قران اثر داره یا نه؟ این چیزیه که خیلی بهش فکر میکردم و همیشه بهش فکر میکنم و فعلا جوابی که بهش رسیدم اینه که آره، یعنی خدا حساسه روی اینکه کی و چه زمانی اسمش رو بخونیم، مثل معشوقی که براش مهمه عاشقش کی و چه لحظه هایی اونو صدا بزنه. همه عاشقا میدونن که تو عشقبازی یه لحظه هایی هست که نگاه کردن به چهره دلبر هم کار هزار تا خرید و کادو و هدیه رو میکنه. به نظر من ماه رمضان از اون وقت هاست و هر کدوم از آیات کار خودش رو میکنه.

یه چیز دیگه هم خیلی مهمه اینه که تو ماه رمضان وقتی یاد خدا میکنیم، نشون میدیم که بهش محتاجیم، اینجور نیست که خدا گفته اگه یاد من کنین برای هر آیه، یه ختم قران میدم بعد ما بگیم بی خیایل بابا، نمیخوایم اصلا. نه. وقتی ما هم با شوق و ذوق شروع میکنیم به قرآن خوندن این اوج شوق ما رو و اوج نیاز ما به خدا رو نشون میده . پس اولین تاثیری که میزاره از بین بردن غرور و خیره سری در برابر خداست.

کلا این که این ماه رمضون رو دریابیم و حتما حتما یاد خدا باشیم.

دعا جهت ایمن ماندن از زلزله

امام صادق علیه السلام فرمودند: هر گاه در شب و هنگام خوابیدن از وقوع زلزله و خراب شدن خانه می ترسی آیه «۴۱ سوره فاطر» را قرائت كن.

إِنَّ اللَّهَ یُمْسِكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ أَن تَزُولَا وَلَئِن زَالَتَا إِنْ أَمْسَكَهُمَا مِنْ أَحَدٍ مِّن بَعْدِهِ إِنَّهُ كَانَ حَلِیمًا غَفُورًا

این زلزله ۶ ریشتر مشهد موجب شد بگردم ببینم دعایی هست برای این بلا یا نه که همزمان یه فایلی دستم رسید از آیت الله اشرفی استاد درس حوزه علمیه مشهد که وسط کلاس وقتی زلزله میاد شروع میکنه به خوندن این آیه از قرآن و یک صحنه خیلی آرامش بخشی شکل میگیره که هر کس گوش میکنه آرامش میاد سراغش.

گفتم هم این فایل صوتی رو بزارم خدمتتون هم این آیه رو . ان شالله که همیشه خوب و خرم و عاقبت به خیر باشید.

منبع : مكارم الاخلاق، ص۲۹۰

اولین یادداشت سال ۱۳۹۶

چند دقیقه ای هست که سال تحویل شده. اول از همه چی تبریک میگم عید نوروز رو و امیدوارم سال خوبی باشه برای ملت و مردم و دنیامون.

نوشتن هدیه ای هست که حس و حال به دل آدم میده و لذت نوشتن رو مثل نسیم خنکی وسط یه بیابون نصیب انسان میکنه. پس تو پست ویژه وبلاگم به خودم قول میدم امسال برای من سال نوشتن باشه. نوشتن از چیزهایی که میدونم نیازه و باید بررسی بشه و بیشتر بهش بپردازیم.

بیشتر ولی از مسائل خانواده و مسائلی که مورد نیازه میخوام بنویسم، مسائلی که دغدغه خودم هم باشه. در مورد اشتغال هم باید بنویسیم. اینکه چه شغل هایی میشه به وجود بیاریم. اینکه چیکار کنیم این همه از بیکاری ننالیم.

پس امسال رو با ما همراه باشید و هر وقت تونستید  حتما به خونه مجازی خودتون سر بزنین.

سه دقیقه اول از فیلم پدرخوانده را ببینید!

godfather2

یک سری ظرفیت هایی هست که در فیلم های هالیوودی است
میشه از اون ها استفاده کرد
و این وظیفه برخی نهادهاست و برخی از فعالان که این ها رو برای مردم معرفی کنند
مثلا کافیه شما سه دقیقه اول فیلم پدرخوانده رو ببینید
سه دقیقه ای که دقیق همه مسائل مربوط به حیا و حجاب و نخوردن شراب و بی بندوبار نبودن رو اثبات میکنه

این تصویری هم که گذاشتم برای پدریه که در گوش پدرخوانده میگه کسایی که به دخترم تجاوز کردن رو بکش .

دلیل تجاوز هم تو همون سه دقیقه بیان میشه و اون بی بندوباری و دوست پسر داشتن و این هاست .

این یک سکانس از یک فیلم کاملا غربی است که داره واقعیت بدحجابی و بی بند و باری رو نشون میده.

جالبتر اینکه با داشتن این همه ظرفیت تو فیلم های هالیوودی به سادگی میتونیم استفاده کنیم برای ترویج حجاب و حیا و نیازی هم به برنامه های لاک جیغ نیست که یه سری دختر رو بیاری که این ها هنوز تو لاک جیغ آرایش غرق هستن و این ها رو به عنوان متحول شده معرفی کنی و بعد هم هم اینها برات دردسر بشن .

شبکه های اجتماعی هر کدام از این مثلا متحول شده ها رو نگاه کنی میشه یه ضد تبلیغ، میشه آموزش دلبری با چادر، میشه مدل های چادری که با عکس های چادر و لب و لوچه آرایش کرده دل قشر مذهبی تر جامعه رو ببرن و ارتباط هایی شکل بگیره که اون سرش نا پیدا

چرا از این همه ظزفیت تو فیلم های هالیوودی استفاده نکنیم؟ که هست . میشه استفاده کرد، چون حرف خودشونه و بیشتر به دل این قشر از جامعه میشینه.

 

رابطه بین مفهوم وجود و ماهیت به چه شکل است

falsafe

موضوع بحث: ما یک مفهوم وجود داریم به معنای هستی و یک مفهوم ماهیت هم داریم، مثلا وقتی میگوییم شجر یک مفهوم ماهوی در ذهن ما شکل میگیرد.

مثلا در الانسان موجود، انسان مفهوم ماهوی است و وجود مفهوم وجود یا هستی است.

در این فصل میخواهیم ببینیم رابطه بین مفهوم وجود و ماهیت به چه شکل است.

در اینجا ما سه قول داریم:

قول اول: قول به عینیت

قول دوم: قول به جزئیت

قول سوم: قول به زیادت ، این نظر علامه طباطبایی است.

نکته: هر گاه دو مفهوم را با هم مقایسه کنیم سه حالت ممکن است داشته باشند:
۱٫ اول اینکه این دو مفهوم عین هم باشند، مثل انسان و بشر
۲٫ دوم اینکه یک مفهوم جزء مفهوم دیگر باشد، مثل مفهوم انسان با مفهوم حیوان
۳٫ سوم اینکه مفهوم اول خارج از ذات مفهوم دوم است، که اسمش را زیادت یا عروض میگذارند. مثلا میگویند این مفهوم خارج یا زائد از مفهوم دیگر است.
مثلا مفهوم ضاحک نه عین انسان است نه جزء انسان، بلکه ضاحک مفهوم زائدی بر انسان است.

نکته ای که در مورد آن بحث داریم:
خب حالا که این مقدمه روشن شد، همین مفهوم را در وجود و ماهیت پیاده میکنیم، ما میخواهیم ببینیم مفهوم وجود عین انسان است یا جزءش یا مفهوم موجود عارض و زائد بر انسان است؟

فلاسفه گویند زیاده العروض علی الماهیت ، زیاده الوجود علی الماهیت. وجود نه عین ماهیت است نه جزء آن. گفتیم علامه این قول را قبول میکند و برای اثبات این دیدگاه سه برهان اقامه میکنند:

 

دلیل قول اختلاف مفهوم وجود در ممکنات با واجب الوجود

falsafe

موضوع فصل دوم اشتراک معنوی مفهوم وجود است، گفتیم منظور از اشتراک معنوی آن است که مفهوم وجود در تمام قضایایی که به کار میورد به یک معنا است، وقتی میگوییم انسان موجود است، درخت موجود است، موجود در همه این ها به معنای هستی است.

سه قول را در این رابطه بیان کردیم و برهان حکما را ذکر کردیم.

قول اول: قول حکما: مفهوم وجود مشترک معنوی است مطلقا
قول اشاعره: مشترک لفظی است و هر جا به یک معنا است
قول به تفصیل است: مفهوم وجود مشترک معنوی است بین ممکنات، اما وقتی در واجب الوجود به کار گرفته شود اینجا وجود به معنای دیگر است. یعنی در تمام ما سوی الله مشترک معنوی است و در واجب الوجود مشترک لفظی است.

تشریح قول سوم:

قائلین این قول از متکلمین شیعه هم هستند و بعضی ها مشهدی و برخی از معاصرین هم بودند و این قول را بیان کردند و میگویند: مفهوم وجود در ممکنات همه به یک معنا هست ولی در واجب الوجود معنای دیگری می دهد.

پس این قول قائل به این است که مفهوم وجود دو معنا دارد، یکی برای ممکن الوجودها که به معنای هستی است ولی در واجب الوجود معنای دیگری دارد.

حوزه واجب الوجود متفاوت است و این مفاهیم معنایش متفاوت است، دلیل این ها این است که اگر مفهوم وجود در ممکن و واجب الوجود یکی باشد لازمه اش تساوی ممکن و واجب است.

دو جواب میشه به این استدلال داد:

جواب اول: تساوی مفهومی در تساوی مفهوم موجود در ممکنات و واجب است نه تصاوی مصداقی، پس مشکلی ندارد این تساوی در مفهوم. حقیقت واجب الوجود لایتناهی است و این امری مصداقی است ولی در مفهوم هر دو هستی هستند.

جواب دوم: موجب تعطیل عقل از شناخت خدا میشود

اگر ما قول سوم را بپذیریم یک تالی فاسد دارد و آن تعطیل عقل از معرفت خداست.

در رابطه با شناخت حضرت حق سه مبنا داریم:
۱٫ مبنای اول: معرفت باری تعالی برای بشر ممکن نیست، این التراب و رب الارباب. ما کجا و خدا کجا! ما فقط باید بگوییم خدایی هست و اینکه سراغ افعال و صفات و این ها برویم نه، حنبلی ها و سلفیها نشرشان این است.
۲٫ مبنای دوم: معرفت باری برای بشر تفصیلا ممکن است،
۳٫ مبنای سوم: مبنای تفصیلی است. گفته اند معرفت به اسماء و صفات و افعال برای بشر تا حدی که توان دارد ممکن است. علم باری چگونه است و این ها و هر چه جلوتر برویم به اندازه توان خودمان است.
اگر چه نمیتوان به انتهای علم به خدا رسید ولی هر چی میشود باید تلاش کرد. این مبنای محققین است.

آیاتی که اسماء و صفات خداوند را برای ما تشریح میکنند و این ها دلیلی است برای اینکه تا حد توان میشود فهمید و خدا را شناخت. آیات و روایات راجع به علم و قدرت خدا بیانگر این مساله است.

علمای شیعه قائل به این هستند که معرفت باری تعالی برای انسان به نحو اجمالی امکان پذیر است ودین آمده تا خدا را به ما معرفی کند و هیچ عملی بالاتر از تلاش برای معرفت خدا نیست.

استدلال تعطیل عقل

علامه میفرمایند: اگر ما قول سوم را بگیریم و مفهوم واجب را غیراز ممکن بدانیم گرفتار مشکل تعطیل عقل میشویم.

وقتی میگوییم انسان موجود است، متوجه میشویم که انسان هست.

وقتی میگوییم الله موجود از این موجود چه میفهمیم؟ سه حالت تصور میشود:
حالت اول: یا هستی را میفهمیم؟ که اشتراک معنوی ثابت میشود
حالت دوم: یا نقیض آن معنا را میفهمیم. یعنی عدم را میفهمیم که باطل است.
حالت سوم: نه وجود میفهمیم نه عدم، که یعنی هیچ نمیفهمیم، که این همان تعطیلی عقل است. در حالی که تعطیل عقل از معرفت خدا باطل است.

دلیل قائلین به قول سوم:
این ها میخواستند خدا را بالا ببرند ولی توجه نداشتند که بالارفتن خدا من حیث المفهوم نیست، من حیث المصداق است که با ممکنات متفاوت هستند. خلط کردند حوزه مفهوم را با حوزه مصداق.

دلائل حکما بر مشترک معنوی بودن مفهوم وجود

falsafe

فصل دوم کتاب بدایه الحکمه صفحه ۱۲ رابطه با مشترک معنوی بودن معنای وجود است و در این رابطه دلائل علامه طباطبایی را ذکر میکنیم.

آیا مفهوم وجود مشترک معنوی است یا مشترک لفظی؟

دسته اول: مشترک معنایی است: یعنی مفهوم وجود در همه مواردی که حمل میشود بر یک معنا است. در تمام این موارد وجود یک معنا دارد و آن معنای هستی است در برابر معنای نیستی.
مثلا الشجر موجود یعنی درخت هست – الانسان موجود یعنی انسان هست.پس در همه جا موجود یعنی هست و بودن.

دسته دوم: مشترک لفظی است:تعدد معنایی دارد. لفظ موجود در هر موردی که استفاده میشود به معنای همان موجود است. وقتی میگوییم الحجر موجود یعنی الحجر حجر . پس موجوذ دارای معنای متعدد است.

قول اول: قول حکما: مفهوم وجود مشترک معنوی است مطلقا
قول اشاعره: مشترک لفظی است و هر جا به یک معنا است
قول به تفصیل است: مفهوم وجود مشترک معنوی است بین ممکنات، اما وقتی در واجب الوجود به کار گرفته شود اینجا وجود به معنای دیگر است. یعنی در تمام ما سوی الله مشترک معنوی است و در واجب الوجود مشترک لفظی است.

علامه سه برهان برای اثبات دیدگاه حکما بیان کرده است، دلیل اول از طریق مقسم قرار گرفتن وجود است.

برهان اول:
دلیل اول از طریق مقسم قرار گرفتن وجود است.

مقسم حتما باید مشترک معنوی باشد، مثلا انسان یا سیاه پوست است یا سفید پوست . گفته اند هر چیزی که مقسم شد باید مشترک معنوی باشد و در اقسامش به یک معنا استفاده شود. نمی شود که مقسم مشترک لفظی باشد زیرا در این صورت صلاحیت مقسم شدن ندارد.
هر چیزی که مقسم قرار گرفت باید مشترک معنوی باشد و باید به یک معنا کار گرفته شود زیرا اگر مقسم مشترک لفظی باشد نمیشود مقسم قرار گیرد. پس هر چیزی که مقسم قرار گرفت باید با اقسام اتحاد معنایی داشته باشد.

حکما از این مقدمه به این نحو استفاده کردند: ما میبینیم که وجود مقسم شده است، که میگوییم:
وجود یا ممکن الوجود است یا واجب الوجود، همین تقسیم که میکنیم یعنی تمام این اقسام زیر مجموعه مفهوم وجود هستند. پس طبق اون قانون که در مقدمه اول گفتیم وجوب باید مشترک معنوی باشد. تا با اقسامش اتحاد معنایی داشته باشد.
ما نمیتوانیم مشترک لفظی را مقسم قرار دهیم و بنابراین این برهان اول بود که علامه گفت.

برهان دوم: راه تناقض
مقدمه: اگر دو چیزی با هم تناقض داشته باشد و یکی از دو نقیض وحدت معنایی داشته باشد آن یک نقیض دیگر هم باید وحدت معنایی داشته باشد.
مثلا وقتی الف نقیض ب شد، فرض میکنیم که ب یک معنا بیشتر ندارد، الف هم باید یک معنا بیشتر نداشته باشد، اگر فرض کنیم که الف دو معنا دارد و الف یک معنا، اینجا تناقض مشکل پیش می آید.  در معنای دوم الف ارتفاع نقیضین پیش می آید و در حالی که ارتفاع نقیضین محل است.

نقیض الواحد واحد، اگر نقیض واحد واحد نباشد مستلزم ارتفاع نقیضین میشود.

نتیجه: حالا که این قانون روشن شد میگوییم، نقیض وجود عدم هست و عدم قطعا یک معنا بیشتر ندارد، زیرا عدم نیستی است و تمایزی در عدم نیست، در حالت عدم تمایز معنا ندارد. لا مَیز فی الاَعدام ، چون تعدد فرع بر تمایز است و تمایز آنجا معنا دارد که امر وجودی باشد.

وقتی عدم تمایز ندارد، پس عدم یک معنا بیشتر ندارد، پس نقیض الواحد عدم، پس باید وجود هم یک معنا داشته باشد پس نتیجه میگیریم اشتراک معنایی وجود را، زیرا اگر وجود دو معنا داشته باشد با عدم نقیض نیست و ارتفاع نقیضین هم محال است.

اگر عدم یک معنا دارد وجود هم یک معنا دارد پس باز هم دلیل حکما ثابت میشود.

اشکال: دلیل قائلین به اشتراک لفظی در ممکنات وجود چیست؟

اگر مفهوم وجود در ممکنات یک معنا داشته باشد لازمه اش تساوی علت و معلول است، زیرا علت برتر از معلول است و نمیشود این دو با هم یکسان باشند در حالی که قطعا این باطل است.
مثلا گفتند برخی ممکنات علت برای ممکن دیگر است، مثلا آتش علت حرارت است و ما میگوییم النار موجوده و بعد میبینیم حرارت هم موجود است اگر وجود در آتش و حرارت به یک معنا باشد پس لازمه اش یکسانی هر دو است و علت و معلول با هم برابر نیستند.
پس اگر قائل به اشتراک معنوی شویم چنین تالی فاسدی دارد پس باید در ممکنات قائل به اشتراک لفظی باشیم.

پاسخ علامه طباطبائی در قول سوم میتوان پیدا کرد، اما  استاد زمانی پاسخ این استدلال را برای واضح شدن بحث مطرح میکنند:

پاسخ استاد زمانی:
ما دو نوع تساوی داریم، یک تساوی بین علت و معلول مشکل ساز است یکی مشکل ساز نیست.
قسم اول: تساوی مفهومی: بین علت و معلول مشکل ساز نیست. مثلا دو نفر داریم که هر دو علم دارند منتها یکی مجتهد است و یکی هنوز آغاز راه است، الان به هر دو عالم میگوییم، تساوی مفهومی هست از حیث مفهوم علم، اما آن مجتهد اختلافش با آن آقا از حیث مصداق است.

ما که میگوییم مفهوم وجود یکسان است، یعنی مفهوم وجود در علت و معلول یکی است و آنچه باعث اختلاف است مصداق است و مصداق علم در یکی قوی تر است.

قسم دوم: تساوی مصداقی: این است که مشکل ساز است.

قائلین به قول دوم به خاطر خلط در این دو بوده است، علت و معلول مصداقا با هم خیلی اختلاف دارند ولی اشکالی ندارد که از لحاظ مفهومی با هم مشکل داشته باشند.

برهان سوم:

برای اینکه اشتراک معنوی وجود را ثابت کنیم اختلاف بین وجود و ماهیت در تردید و عدم تردید،

توضیح اینکه، ما بسیاری وقت ها وجود شیء برای ما قطعی است ولی خصوصیات آن برای قطعی نیست. مثلا نمیدانیم که انسان واجب الوجود است یا ممکن الوجود.
یا مثلا میدانیم انسان روح دارد، نمیدانیم روحش جوهر است یا عرض است. باید تحقیق کنیم تا اثبات کنیم. پس بنابر این دو مثل نتیجه میگیریم که انسان وجود را میداند اما خصوصیاتش را نمیداند و با تحقیق به دست می آید.

اگر وجود در هر موردی به معنای همان مورد بود، که قائلین به اشتراک لفظی این را می گویند، پس وقتی در جوهر بودن یا عرض بودن شک میکنیم باید در اصل وجود هم شک کنیم، زیرا در جوهر به معنای جوهر است و شک در جوهر به معنای شک در وجود جوهر است.

در حالی که ما وجود برای ما یقینی است، جوهر و عرض بودن برای ما مشکوک است، پس نتیجه میگیریم وجود در هر مورد به معنای آن مورد نیست.